توی جالیز خود جا مانده ام
در کلاس کوچک آمادگی
می گذارم قلب خود را بی صدا
لا به لای لحظه های بی کسی
راه حل دوستی از حفظم است
جمع لبخند و دل و آیینه ها
مهربانی ضرب در چشمانمان
قلبها منهای بخش کینه ها
جزوه پروانه ها در دستم است
شعر گل را رونویسی می کنم
ابر را از آسمان کش می روم
در خیالم پنبه ریسی می کنم
یک سبد گل را تقلب می کنم
پشت گلها می نویسم آشتی
ناگهان دستی به پشتم می خورد
صفر اخراجی تقلب داشتی
((شعر از استاد دکتر سید مصطفی موسوی حرمی))

اسمتو رو برگ گل نوشتم اما تو عین بز همه رو خوردی؟


